محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
98
عرفان الحق ( فارسى )
طريقت . سيم ستر اسرار حقيقت . اما سخاى صوفى : اول جود كند . دويم ايثار موجود . سيم بذل وجود . جودش را به إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ ( 120 ) ستود . ايثار موجودش را وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً ( 121 ) فرمود . بذل وجود را بجاى رسول خفت و مطلب همين بود . اما صفاى صوفى : اول تلافى بد را به نيكى كند . دويم از براى بدخواه بد نخواهد . سيم به يادش نماند . اما همت صوفى : اول از هستى گذرد . دويم از ياد هستى . سيم از جزاى ترك هستى . چون وجود را غايت نيست و راه را نهايت ، همت بلند دار و هيچ مقامى را بلند مشمار . اين بود كه مردان طريقت هرچه پيشتر رسيدند خود را پستتر ديدند و اين از علو همت است و ازدياد رتبت . شعر مرد آن است كه احتشام دهد * رهروان را همه مقام دهد بمقامى كجا شود قانع * همتش چرخ را بود رافع هركه قانع شود بملك جمى * مرد نبود بده به او درمى اما بلاى صوفى كه در راه اوست : اولا للتأديب . ثانيا للتهذيب . ثالثا للتقريب . اول نفس مؤدب شود . دويم اخلاق مهذب . سيم روح مقرب . اما سكينه صوفى : اول بوجه انسان است . دويم بنفخه رحمن . سيم بجلوس سلطان بر سرير ايمان يعنى قلب حق مكان . اما خرقهء صوفى : اول خرق لباس است يعنى سلب قياس هست اين خرقه كه مستوجب آتش باشد . دويم تغيير لباس است يعنى تطبيق جناس . سيم تعظيم لباس يعنى تجديد اساس . فتدبر .